المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

427

مروج الذهب ( فارسى )

اسلام نيز جوانمردان چون ابو دلف قاسم بن عيسى عجلى و ديگران زمستان را در گرمسير يعنى عراق بسر ميبردند و تابستان بسردسير يعنى جبال ميرفتند ابو - دلف در اين باب گويد : « من مردى هستم كه رفتار خسروان دارم تابستان بكوهستان و زمستان بعراق سر ميكنم . » و اين همه از آن خاصيت‌هاست كه اين اقليم دارد از بركت فراوان و اعتدال و رفاه معيشت و عبور دو رود دجله و فرات و رواج امن و دورى اشرار و اينكه ميان هفت اقليم است قدما عراق و دنيا را بقلب و تن همانند ميكردند زيرا زمين آن از اقليم بابلست كه همه نظريات و آراء درباره حكمت اشيا از مردم آنجا آمده چنان كه از قلب نيز همين آيد به همين جهت رنگ مردم آنجا معتدل است و جسمشان تواناست و از سرخ‌زردى روم و صقلاب و سياهى حبش و درشتى بربر ديگر اقوام خشن بر كنار مانده‌اند و خوبى همه نواحى در آنها فراهم آمده و هم چنان كه بخلقت معتدلند بهوشيارى و دلبستگى به كارهاى نيك نيز ممتازند . بهترين جاى اين اقليم مدينه السلام است و حقا ناگوار است كه تقدير مرا از اين شهر كه در عرصه آن بوجود آمده و در بسيط آن چشم به دنيا گشوده‌ام دور افكنده است اما اين روزگار است كه روشن آن پراكندگى آوردن است و زمانه است كه از لوازم آن دورى افكندن است چه نيكو گفته ابو دلف عجلى آنجا كه گويد : « اى نكبت زمانه كه ما را در شرق و غرب جهان بپراكندگى داده‌اى ! يك لحظه به جائى كه ما دوست داريم درنگ كن كه با حوادثى كه مصائب مكرر ما را بنهايت رسانيده تند پرواز بوده‌اى . » حكيمان در اين معنى كه رشته سخن ما بدان رسيده است گفته‌اند كه نشانه وفا و دوام پيمان مرد ، اينست كه بدوستان دلبسته و به وطن خويش مشتاق باشد و بروزگار گذشته بگريد و نشان كمال اينست كه نفوس بزادگاه و مسقط